تبليغاتX
کوثر
کوثر
انااعطیناک الکوثر(1)فصل لربک وانحر(2)ان شانئک هوالابتر(3)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 25 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
ناگفته‌هايي از مصطفاي شهيد و نحوه اطلاع مادر از شهادت فرزند/ ملت انتقام خون مصطفي را گرفت

چند روز ديگر مي‌شود دو ماه پس از صبح روز چهارشنبه‌اي كه خبر انفجار يك ماشين در اثر چسباندن بمب مغناطيسي به يك پژو در ميدان كتابي تهران، تيتر يك تمام رسانه‌ها شد؛ ترور ناجوانمردانه‌اي كه دقيقاً در سالروز شهادت دكتر مسعود علي‌محمدي و در سالروز شهادت شهيد شهرياري دقيقاً با همان سبك ترور رخ داد، تا همه‌ي دنيا بفهمند كه صهيونيست‌ها در قبال ملت ايران آن‌قدر ضعيف و زبون شده‌اند كه راه ديگري جز استفاده از ابزارهاي وحشيانه و غيرانساني ندارند.

اما در كنار شهادت مصطفي احمدي روشن، واكنش خانواده‌ي اين شهيد از همان روز اول بسيار قابل توجه بود. تأكيد بر ولايت‌مداري و هدف قرار دادن جبهه استكبار و صهيونيست‌ها از سوي پدر، مادر و همسر شهيد، به‌سرعت توطئه صهيونيست‌ها را خنثي كرد. خانواده شهيد دو روز پيش قدم رنجه كردند و ميهمان رجانيوز بودند تا ناگفته‌هاي شنيدني از ابعاد شخصيتي شهيد مصطفي، اقدامات كليدي او در صنعت هسته‌اي، نقش بر آب شدن نقشه دشمن، تقدير از حضور ملت ايران در انتخابات و... را بيان كنند.

پدر و مادر شهيد با همان صلابت روزهاي نخست پس از شهادت مصطفي سخن مي‌گويند، اگرچه بغض مادر و خواهر چند بار در ميان اين گفت‌وگو از يادآوري خاطرات فرزند و برادر مي‌تركد اما چيزي از حماسي بودن اظهارات نمي‌كاهد. مشروح اين گفت‌وگوي خواندني در ادامه آمده است:

حاج آقا! روزهاي بدون آقا مصطفی چگونه می‌گذرد؟

پدر: دیروز با خانم صحبت می‌کردیم و گفتم برای ما مسلم شده که به لطف خدا، ایشان جایش خوب است. چند روز پیش دغدغه فکری داشتم و این آیه شریفه قرآن یادم آمد که حضرت ابراهیم(ع) از خدا می‌خواهد که زنده شدن مرده‌ها را ببیند و خداوند به ایشان دستور می‌دهد که چند پرنده را بگیر و بکش و گوشت‌های‌شان را با هم مخلوط کن و هر بخش از آنها را بالای یکی از قله‌های کوه‌ها بگذار. حضرت ابراهیم(ع) این کار را می‌کند و خداوند می‌فرماید آیا ایمان نداری که چنین خواهد شد؟ حضرت ابراهیم(ع) پاسخ می‌دهد ایمان دارم، ولکن لیطمئن قلبي، می‌خواهم قلبم مطمئن شود.

ما هم راجع به مصطفی همین دغدغه را داشتم. می‌دانستم که شهید پس از شهادت، همه گناهانش ریخته و در جوار رحمت الهی از تمام نعمت‌ها متنعم می‌شود، اما واقعیت این است که می‌خواستم قلبم آرام شود. دیروز به خانم می‌گفتم ما می‌دانیم که حالش خوب است و از این دنیای ناجور راحت شد. فارغ از بعضی از مسائل، متاسفانه جامعه، یک جامعه زیاد نرمالی نیست و او جایش خوب است، پس بیائیم غصه مصطفی را نخوریم. غصه خودمان را بخوریم که از این به بعد، ان‌شاءالله بتوانیم راهش را پیش ببریم. واقعیت این است که ما از این به بعد باید دغدغه فکری و کاری خودمان را داشته باشیم که ان‌شاءالله در صراط مستقیم باشیم.

مصطفی به حق خودش رسید. جهادگونه خدمت کرد و خیلی از خودگذشتگی نشان داد و کارهایش را هم تقریباً به نتایجی رساند، به‌طوری که ادامه آن کارها بعد از خودش هم زیاد مشکلی نداشته باشد. ایشان به حق خودش رسید، ولی ما باید حساب کار خودمان را داشته باشیم. گفتند شما آن دنیا که می‌روید، یک برگه شفاعت دارید. گفتم نه این جوری نیست. «گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل؟» حکایت ماست. درست است که من پدر شهید هستم، اما پسر نوح پیامبر هم بود. به او می‌گوید بیا سوار کشتی شو تا رستگار شوی، می‌گوید من می‌روم بالای قله کوه، آب به آنجا نمی‌رسد و هر چه پیامبر(ع) به او سفارش می‌کند، گوش نمی‌کند و در نتیجه تفرعن و غرور و سرکشی، می‌رود بالای کوه و غرق می‌شود. ما هم به همین نحو. اگر سوار آن کشتی‌ای که مصطفی برای ما تدارک دیده بشويم، یعنی کشتی اطاعت از رهبری و پیروی از احکام دین، ممکن است به رستگاری برسیم، والا اگر غیر از این باشد و خدای ناکرده، پا کج بگذاریم، مثل پسر نوح غرق خواهیم شد.

چند روز پیش همسر شهید رضائی‌نژاد می‌گفت که او از دو سال پیش تهدیدهائی را احساس می‌کرد. آیا شهید احمدی روشن هم چنین تهدیداتی را حس کرده بود؟

مادر: اگر هم بوده، مصطفی اصلاً عادت نداشت در باره چنین چیزهايی حرف بزند و در خانه ایجاد رعب و وحشت کند، ولی با دوستانش که صحبت می‌کردم متوجه شدم که او هم دو سالی بوده که به صورت‌های مختلف تهدید می‌شده است، ولی اصلاً عادت نداشت که مشکلاتش را به خانه بیاورد باعث رنجش من و پدر و همسرش بشود.

ما که در چنین شرایطی قرار نگرفته و پدر و مادری را هم این طور احساس نکرده‌ایم، ولی واکنش شما در روز اول و پس از این حادثه، عجیب بود. به نظر می‌رسید یک نیروی فرابشری به کمک شما آمده است. آیا خودتان هم چنین حسی داشتید؟

مادر: قطعاً همین طور است. من با مصطفی رابطه عاطفی زیادی داشتم.

تک پسر هم بود...

هم تک پسر و هم بسیار مهربان بود. دانشگاه که رفت، هنوز تلفن همراه به اين صورت فعلي نبود، یا اگر هم بود، ما به عنوان یک خانواده متوسط رو به پائین، امکان تهیه تلفن همراه برای او نداشتیم، به همین دلیل به خوابگاه دانشگاه که زنگ می‌زدم، دوستانش می‌دانستند که باید هر جور شده او را پیدا کنند که من با او حرف بزنم، چون اگر پیدا نمی‌شد، می‌دانستند که به هم می‌ریزم. حتی همکاران مصطفی هم از این علاقه خبر داشتند و می‌گفتند تا کمر خم می‌شد یا اصطلاحات جالبی که به کار می‌برد و می‌گفت: به به! سالار! ما چاکریم و خلاصه از این عبارات زیاد به کار می‌برد که اگر در جلسه‌ای جايی بوده و در جواب دادن کوتاهی کرده به این شکل جبران کند.

خیلی شیرین زبان بود و خلاصه کارش را پیش می‌برد، به همین دلیل من عادت داشتم که هر وقت از نطنز به تهران می‌آمد، می‌رفتم و او را می‌دیدم. روزی هم که به شهادت رسید، دو روز بود که او را ندیده بودم. وقتی از نطنز برمی‌گشت، من دیگر صبر نداشتم که جمعه بشود و او با خانم و فرزندش به دیدن ما بیاید. ایشان معمولاً جمعه‌ها به دیدن ما می‌آمد. صبح حول و حوش ساعت 8 و 12 دقیقه بود که به او زنگ زدم و فهمیدم در تهران است و گفتم می‌خواهم تو را ببینم. همیشه حول و حوش 10 و نیم، 11 با هم قرار می‌گذاشتیم. ایشان گفت باشد، بیائید، اما قبلش تماس بگیرید که من در جلسه‌ای جائی نباشم.

من آن روز جائی کار داشتم و حاج آقا مرا بردند و رساندند و قرار شد بیایند دنبالم. ایشان یک ربعی زودتر از حد معمول به دنبالم آمدند و مرا بیرون صدا زدند. دیدم حاج آقا خیلی به هم ریخته‌اند. پرسیدم: چه شده؟ چرا ناراحتید؟ اما ایشان هم ماجرا را کامل نمی‌دانستند. ظاهراً چند تا مأمور آمده و چیزهائی گفته بودند. همین طور همسرشان تلفن زده و گریه کرده بودند.

سریع به خانه برگشتیم و خواهر وسطی مصطفی حسابی گریه کرده و اوضاع خانه هم در هم ریخته است. پرسیدم چه شده؟ گفتند می‌گویند در ماشین یک استاد دانشگاه در مقابل دانشگاه علامه بمب گذاشته‌اند. او هم اسم داداشی بوده، ولی اشتباه کرده‌اند. گفتم: «قبول دارم که مصطفی دکتر نبوده، ولی مگر ما چند تا مصطفی احمدی روشن داریم؟ شما باور می‌کنید که اشتباه شده باشد؟» تلویزیون خبر شهادت را اعلام کرده بود. من در حال و روزی نبودم که بتوانم تلویزیون روشن کنم و فقط مرتب به موبایلش زنگ می‌زدم که زنگ می‌خورد، اما جواب نمی‌داد. زنگ زدم خانه‌اش، روی پیغام‌گیر بود و خودش صحبت می‌کرد و می‌گفت که پیغام بگذارید. من خیلی مستأصل شده بودم. زنگ زدم به چند تا از بچه‌ها زنگ زدم که می‌‌توانند از مصطفی به من خبر بدهند که همه رد تماس می‌دادند؛ تا اینکه یکی از همکارهایشان که همه جا از ایشان با عنوان مهندس نام می‌برم و اسم‌شان را جایی نمی‌گویم، زنگ زد و من سراسیمه گوشی را برداشتم. تا جایی که یادم هست با التماس از ایشان می‌خواستم که بگویند که مصطفی هنوز زنده است؟ مهندس گفت که ان‌شاءالله هنوز زنده باشد. تقریباً برایم جا افتاد.

ما در تهرانپارس زندگی می‌کنیم و ایشان در درّوس زندگی می‌کردند. با حاج‌آقا رفتیم خانه آنها، ولی انگار که این فاصله مسير، چند روز طول کشید. ایشان گریه می‌کرد و من مرتب از خدا می‌خواستم اگر اتفاقی هم افتاده، معجزه‌ای پیش بیاید و مشکلی برایش ایجاد نشده باشد. وقتی رفتیم خانه‌‌شان، من آخرین کسی بودم که این جریان را ‌فهمیدم. اکثراً لباس مشکی پوشیده بودند و خانه پر از خبرنگار بود. ساعت‌های اول خیلی به‌هم ریخته بودم، تا اینکه دخترم از دانشگاه برگشت. خیلی حالش بد بود. خواهر بزرگش هم به‌شدت بی‌تابی می‌کرد. در آنجا من يك لحظه به توفيق خدا، من خودم را جمع و جور کردم و به آنها گفتم: «چه خبر است؟ این چه اوضاعی است راه انداخته‌اید؟ مگر نمی‌بینید اینها دارند عکس می‌گیرند و فیلم تهیه می‌کنند؟ زشت است. داداشی از این حرکت شما بدش می‌آید».

دخترها را ساکت کردم و با خودم تصمیم گرفتم آرام باشم. مصطفی خیلی برایم عزیز بود. الان هم صبح تا شب دلشوره دارم و نمی‌توانم آرام باشم. گاهی اوقات به‌قدری دلم می‌سوزد که نمی‌دانم چه کار باید کنم، ولی با خودم گفتم او هدف بالایی داشت و مرد بزرگی بود. بهتر است حواسم را جمع کنم و مواظب باشم راه و عقیده‌اش گم نشود. در همان دقایق اولیه کنترل خود را به دست گرفتم.

فردای آن شب، در روز پنج‌شنبه به معراج شهدا رفتیم. با این اوضاع و احوالی که هست، اگر خدا کمک نکند و چشم بصیرت به اغلب جوان‌های ما ندهد، واقعاً تشخیص حق از باطل در این دوره و زمانه به باریکی مو شده است. جدا از مقام معظم رهبری که حساب‌شان از بقیه جداست. ایشان ولی‌فقیه ما هستند و همه ما مسلمان‌ها و شیعیان که به ظهور آقا امام زمان(عج) اعتقاد داریم، ایشان را قبول داریم و ولایت‌فقیه جای هیچ صحبتی را باقی نمی‌گذارد. تبعیت از ایشان برای همه شیعیان یک امر واجب است. باید اشاره کنم که کارهای مصطفی خیلی گسترده بود. پس از شهادتش اعلام كردند كه مسئول تدارکات معاونت بازرگانی سایت نطنز است، ولی این‌جوری نبود...

سازمان انرژی اتمی؟

بله، یعنی همه مسئولیت‌ها را یک جا جمع کرده بودند و مدیریتش را به عهده او گذاشته بودند. او با گروه‌های مختلفی سر و کار داشت. حس کردم ممکن است دشمنان از فقدان او سوءاستفاده کنند، بنابراین در روز تشییع‌جنازه گریه نکردم و فقط نظارت ‌کردم ببینم مردم دارند چه کار می‌کنند. یک حسی به من می‌گفت برو و به جایی که شهید را گذاشته‌اند، نزدیک شو. آن موقع که داشتم می‌رفتم هنوز تصمیم نگرفته بودم چه کنم. تا اینکه رسیدم به جایگاهی که فیلمبرداری می‌کردند. خواهرزاده‌ام همراهیم ‌کرد و داداشم هم نزدیکم بود. گفتم می‌خواهم بیایم و با مردم صحبت کنم. وظیفه من بود که در آنجا خط مصطفی را بگویم. فکر می‌کنم بهترین موقعی بود که توانستم این کار را بکنم، چون اگر اطلاع داشته باشید، همان روزهای اول ـ‌دقیقاً یادم نیست از چیذر برگشتیم یا روز قبلش بود‌ـ شایعه‌ای پخش کرده بودند که مصطفی را خودی‌ها زدند و داشتند به این قضیه دامن می‌زدند و برداشت من این بود که باید با صحبت‌هایم دشمن را ناکام بگذارم.

آنها چه تصوري داشتند و خداوند چه چیزی را برایشان در نظر گرفت. فکر می‌کنم همه حرف‌های من لطف و یاری خداوند بود، والا با آن اوضاع روحی و احساساتی که نسبت به مصطفی داشتم، شاید باید به‌جای این کارها سر از بیمارستان در می‌آوردم، ولی خدا کمکم کرد بتوانم راه و هدف مصطفی را روشن ومشخص کنم و از کاری که کردم بسیار رضایت دارم و فکر می‌کنم خودش هم از این کار من خیلی راضی است.

همین‌طوری است که می‌فرمایید. نقش خانواده معظم شهید در این قضیه روشن بود؛ هم به خاطر نحوه مواجهه‌تان که خیلی محکم و قاطع بود و هم به دلیل زمانش و همین موجب شد که برنامه دشمن کاملاً به هم ریخت. آنها از این قضیه سه هدف اصلی داشتند: یکی در دانشمندان هسته‌ای ایجاد رعب و القا کنند که ما همه‌ شما را می‌شناسیم و به وقتش هر کدام را که اراده کنیم، می‌زنیم. دوم اینکه میزان نفوذشان را نشان بدهند که ما این ‌قدر نفوذ داریم که همه شما را می‌شناسیم و سوم اینکه وقتی مهره‌های کلیدی‌تان را می‌زنیم، سرعت برنامه هسته‌ای‌تان را کم می‌کنیم؛ به‌ویژه در مورد شهید مصطفی اینها برای اولین بار روی نقش اسرائیل خیلی تأکید کردند که یعنی اسرائیل آمده و این کار را کرده است. در گزارش‌های‎شان هم به طور جزيي بود که این لحظه موتورسوار آمد بیرون و رفت و... و این اصلاً سابقه نداشت. دفعات قبلی یک رسانه غربی عنوان می‌کرد که اسرائیل این کار را کرده است، اما این بار خیلی صریح اعتراف کردند و می‌خواستند علامت بدهند که اسرائیل غیرقابل کنترل است و هر کاری را که دوست داشته باشد، در هر زمانی انجام می‌دهد و در عین حال ممکن است کارهایش را با امریکا هماهنگ نکند و خودش یک کاری بکند؛ بنابراین ممکن است به ایران حمله کند. کاری که شما کردید مثل آب سردی بود روی آتشی که آنها روشن کرده بودند. الحمدلله لطف خدا بود، با توجه به شرایط روحی و دل‌بستگی و آنچه که می‌فرمایید، در آن شرایط چنان مواجه‌ای چیزی جز لطف و عنایت خدا نبود.

مادر شهيد: دوستان و همکاران مصطفی واقعاً خیلی لطف کردند. مصطفی دوستان مختلفی داشت. کسانی که با مصطفی زندگی کرده بودند، از احساس من و حاج‌آقا به مصطفی مطلع بودند و برای همین ما را تنها نمی‌گذارند. یعنی وقتی یک روز خانه ما خالی می‌شود، چه من و چه حاجی خیلی بیشتر نبودش را حس می‌کنیم، ولی این دلیل نمی‌شود که راهش را گم کنیم، چون هم من و هم حاجی مشوقش بودیم که در اینجایی که کار می‌کرد، بماند. اگر من و حاج‌آقا بگوییم اصلاً از کار بچه‌‌مان خبر نداشتیم و احساس خطر نمی‌کردیم، حرف درستی نزده‌ایم، چون دقیقاً می‌دانستیم مصطفی چه کار می‌کند و دشمن را زبون کرده است. مصطفی کالاهایی را می‌آورد که تحریم شده بودند. او وقتی با پیمانکاری قرارداد می‌بست، این‌طور نبود که پیمانکار را رها کند که هر کاری دلش می‌خواهد بکند، بلکه لحظه به لحظه از او گزارش می‌خواست که این کالا از کجا حرکت کرده و حالا کجا می‌رود و راهنمایی‌اش می‌کرد که برود و در کجا بماند. دائماً در فکر بود و کارهایش را پیگیری می‌کرد تا چیزی که خریده، سالم وارد ایران شود، تست شود و تست جواب بدهد.

کلاً خیلی درگیر بود. هم من می‌دانستم و هم حاج‌آقا که کارش چقدر خطرناک است. حاج‌آقا شب و روز مرتب دعایش می‌کرد. خودم دائماً برایش صدقه کنار می‌گذاشتم، قرآن می‌خواندم و هر کاری که از دستم برمی‌آمد، انجام می‌ دادم، ولی هیچ وقت به خودمان اجازه نمی‌دادیم که به او بگوییم نرو یا این کار را نکن، چون می‌دانستیم چقدر به این شغل علاقه دارد.

در این باره خاطره‌ای را برای‌تان تعریف می‌کنم. گمانم دو سال پیش بود که رفتیم یزد به دیدار خاله‌اش که از مکه برگشته بود. وقتش خیلی کم بود. یک بعد از ظهر را آمده بود. بعد از اینکه ناهارش را خورد، گفت: «اگر بخواهید می‌توانم همراه‌تان بیایم». من و حاج‌آقا و همين خواهرش رفتیم. حول و حوش ساعت 8 به یزد رسیدیم. رفتیم خانه داداشم. تا خوابیدیم ساعت تقریباً 11 شد. یک ساعتی بیشتر نبود که خوابیده بودیم. اواخر شهریور و هوا خیلی گرم بود. پدرش روی بالکن خوابیده بود. خواهرش مرا بیدار کرد که: مصطفي نگران است، برخاستم دليلش را پرسيدم، گفت: يك نقص فني است، گفتم: «اشکال ندارد. پاشو دو رکعت نماز بخوان» بلند شد و نماز خواند. صبح بعد از اینکه حاج‌آقا داشتند نمازشان را می‌خواندند، به ایشان گفتم: «حاج‌آقا! بهتر است مصطفي را ببری سايت.»

آن روز که برای بازدید سایت رفتیم، به من نشان دادند که روی سانتریفیوژها فشارسنجی نصب می‌شود. قبلاً پیمانکارهای مختلفی اینها را وارد می‌کردند که مسئولیتش با ‌مصطفی نبود. اینها به قول خودشان کالاهای تحریمی را می‌خریدند، ولی از چه کسی؟ از واسطه‌ها با چند برابر قیمتی که به ما می‌فروختند، خرج آن فشارسنج می‌کردند که در آن تراشه بسیار کوچکی کار بگذارند که ضمن کار منفجر شود. می‌گفتند اگر در حد سه چهار تا مولکول هوا وارد سانتریفیوژ شود، باعث انفجار داخلی سانتریفیوژ می‌شود. اینکه کسی این قدرت را داشته باشد که این کالا را بیاورد و از تیررس سرويس‌هاي جاسوسي مثل موساد دور باشد و نصب کند و به نتیجه همه برسد و منفجر نشود، خیلی اهمیت داشت. آن روز که من رفتم، دیدم چند سالن پر از دستگاه سانتریفیوژ بود. کسانی که در طول کار مصطفی رقبایش بودند و خودتان می‌دانید که در محل کارتان همه یک‌دست نیستند، ولی همه به‌اتفاق اقرار می‌کردند مصطفی برای چند سالن دیگر و چند سایت اندازه سایت نطنز وسیله فراهم کرده است و مثل پدری که آذوقه خانه‌اش را تأمین می‌کند، همه اینها را برای‌شان فراهم کرده بود.

وقتی از آنجا بازدید کردم، فهمیدم چرا اسرائیل یا به‌تنهائی و یا با همکاری آمریکا و آژانس و انگلیس، دست به ترور مصطفی زده، چون از دست مصطفی حسابی عاجز شده و دست به این اقدام زده است. مصطفی سازش ‌ناپذیر بود. اصلاً خستگی سرش نمی‌شد. هم خودش و هم دوستانش می‌گفتند که سر میز مذاکره که می‌نشست، آستین‌هایش را بالا می‌زند.

پدر مصطفی بعد از اینکه از عقیدتی‌ـ‌ سیاسی شهربانی آمد بیرون و بعد از جنگ، چون خسته شده بود و اوضاع هم جوری بود که می‌گفت راضی نیستم و آمد بیرون و با هزینه زندگی ما را تأمین می‌کرد. مصطفی هم کنار حاج‌آقا خیلی کمکش می‌کرد. روزهایی که بیکار و تعطیل بود، با حاجی می‌رفت، از پنچرگیری ماشین، تمیز کردن و درست کردن ماشین کمک می‌کرد و بیشتر از یک مکانیک خبره در این کار وارد شده بود. مصطفی می‌گفت سر میز مذاکره که می‌نشینم، آستین‌هایم را بالا می‌زنم که یعنی لای پر قو بزرگ نشده‌ام، پوست و استخوان من از پول زحمت کشیده‌ است و پای رکاب مینی‌بوس بزرگ شده‌ام و خدمت همه‌تان می‌رسم.

واقعاً هم جوری بوده که در جلسات، کسی از پس مصطفی بر نمی‌آمده، چون اصلاً از موقعیت شغلیش و از اینکه او را جا به جا کنند، نمی‌ترسید و وقتی می‌خواست تصمیم بگیرد، فقط رضای خدا را در نظر داشت. سازش‌ناپذیر، متعهد و متخصص بود و جهادگونه هم که خدمت می‌کرد، لذا از دستش عاجز شده بودند. آنها خیلی اطراف را گشتند، ولی بالاخره کسی را زدند که فکر و عقیده و تئوری بقیه را به صورت عملی پیاده می‌کرد و بنابراین برای آنها هدف مهمی بود.

آنها فکر می‌کردند نزدیک انتخابات هم هست و اوضاع به هم می‌ریزد و خانواده‌ها به خاطر نداشتن محافظ و چیزهای دیگر ممکن است اعتراض کنند. می‌خواستند همکاران او را که در حد خودش بودند و الان هم در حال خدمت هستند، بترسانند که هیچ یک از اینها نتیجه نداد، یعنی اعضای خانواده مصطفی که نترسیدند، هیچ، خط مصطفی هم معلوم‌تر و آشکارتر شد و از همه مهم‌تر ملت بودند که حق مصطفی را خیلی خیلی خوب ادا کردند و انتقام خون او را گرفتند. من واقعاً از دانشجوها، اساتید و همه مردم تشکر می‌کنم. ما هر جا که ‌رفتیم، جز لطف و محبت مردم و بچه‌های بسیج و سایرگروه‌ها ندیدیم. مصطفی شهیدی است که همه گروه‌ها تحت تأثیر مظلومیت او قرار گفتند. دیروز فیلم‌های انتخابات را که می‌دیدم، تیپ‌هائی آمده بودند که انسان انتظار نداشت و طرف می‌گفت من به خاطر حفظ خون شهید آمده‌ام، به خاطر احمدی روشن آمده‌ام. کسی بود که دم از ولایت می‌زد و اگر او را بیرون از صف انتخابات می‌دیدید، باور نمی‌کردید که چنین آدمی باشد. مصطفی شور دیگری ایجاد کرده است.

من به خاطر همه این لطف‌هائی که خداوند در حق او کرده، خیلی خوشحالم و به خاطر اینکه کارش نتیجه داده، چون من آنجا که رفتم، دیدم کار نیمه کاره‌ای ندارد، یعنی کارها جوری روتین هست که بچه‌هائی که با او بوده‌ند، می‌توانند کارهایش را انجام بدهند، پس کلاً دشمن توی تاریکی تیر زده و برایش نتیجه‌ای نداشته است.

در میان فرمایشات آقا وقتی به خانه شما تشریف آوردند، به نکته‌ای که شما را آرام و امیدوار کند، اشاره کنید.

پدر: تشریف‌فرمائی ایشان به منزل شهید، آرام‌کننده و مسکّن بزرگی برای ما بود و حقیقتاً ما را آرام کرد. قدم ایشان برای ما مایه خیر و برکت بود. موقعی که ایشان نشستند و احوال‌پرسی کردند، خانم گفتند: «آقا! ما گریه نمی‌کنیم که دشمنان شاد نشوند.» ایشان فرمودند: «شما گریه کنید، گریه برای مادر، خوب است، اما دشمنان غلط می‌کنند که شاد بشوند.» این حرف آقا برای خانواده مسکن بزرگی شد و باعث گردید که عقده‌های ما باز شود. ما مثل کلاف سر درگمی شده بودیم که سر کلاف پیدا نمی‌شد و فرمایش آقا باعث شد که عقده دل ما باز شود. ما به خیال خودمان داشتیم آبروداری می‌کردیم که دشمنان به ما نخندند و حضرت آقا با این فرمایش در واقع به داد ما رسیدند، چون همیشه گفته‌اند که گریه مسکّن است و انسان را آرام می‌کند.

در این دو ماهی که از شهادت پسر بزرگوار شما می‌گذرد، با انرژی و تحمل خاصی به هر محفلی اعم از دانشگاه‌ها، صدا و سیما دعوت شده‌اید، پذیرفته و رفته‌اید، در حالی که در چنین مواقعی معمولاً پس از چند روز اول که مراسم هست، خانواده‌ها ترجیح می‌دهند به خلوت خودشان برگردند. آیا این کار شما دلیل خاصی دارد؟

پدر: ما یک مسئله در بین خودمان داریم و یک مسئله در بین اغیار. مردم که نسبت به ما لطف و محبت دارند و اگر ببینند که ما ناراحت هستیم، برای‌شان جا افتاده است، اما برای کسانی که می‌گردند چنین چیزهائی را پیدا کنند، باید خود را قوی نگه داریم. ما در خانواده که یاد چهره شاداب و خنده رو و صحبت‌هائی که می‌کرد و باعث خوشحالی خانواده می‌شد، وقتی یاد تلاش او برای حفظ وحدت خانواده می‌افتیم، طبیعی است که غمگین می‌شویم. من واقعاً به یاد ندارم که او هرگز موضع‌گیری‌ای کرده باشد که باعث تفرقه و تشتت در خانواده شده باشد. همیشه باعث خوشحالی و شادابی خانواده بود. از لحظه‌ای که پا در خانه می‌گذاشت، با خودش شادی و نشاط می‌آورد و من و مادرش و سه تا خواهرش مثل پروانه، دور او می‌چرخیدیم. واقعاً فدائی خانواده‌اش بود و هر وقت یادمان می‌آید که چطور برخورد می‌کرد و چه صمیمیت عجیبی داشت و چه شادی و نشاطی را به ارمغان می‌آورد، اینها باعث می‌شود که اشک ما در آید.

اما اینکه اقشار مختلف دعوت‌مان می‌کردند، ما باید خودمان را نگه می‌داشتیم و خود را مثل کوه نشان می‌دادیم، مخصوصاً که افراد معاند در هر جائی مترصدند که نكته‌اي منفي به دست بیاورند و موضوعی را علم کنند و بگویند اینها از شهید شدن فرزندشان راضی نبودند که ما به لطف خدا در این جور جاها خودمان را نگه می‌داشتیم و گزک دست دشمنان نمی‌‌دادیم. حتی یادم هست که هر جا می‌رفتیم، عده‌ای با هر انگیزه‌ای می‌آمدند و می‌گفتند این که نشد کار. چرا از اینها حفاظت نکردند؟ ما خودمان را ملزم می‌دانستیم که جواب دندان‌شکنی به آنها بدهیم و بگوئیم برای پسر ما محافظ گذاشتند، اما او خودش قبول نکرد. ما در قبال نظام جمهوری اسلامی که متصل به ولایت آقاست، یک وظیفه شرعی داشتیم و سعی کردیم در حد توان‌مان آن را انجام بدهیم.

شما در دانشگاه در چه رشته‌ای درس می‌خوانید؟

خواهر شهید: مهندسی عمران

در دانشگاه واکنش‌ها به چه شکل بود؟ آیا می‌گفتند کسانی که برای نظام کار می‌کنند، باید پای این چیزهایش هم بایستد یا اظهار انزجار از این ترورها می‌کردند؟

خواهر شهید: 40 روزی طول کشید تا توانستم به دانشگاه برگردم. روزهای اول، دوستانم می‌گفتند تو چرا هیچ وقت در باره برادرت با ما صحبت نکردی و نگفتی چنین شغل حساسی دارد که باعث شده دشمن به تنگ بیاید و او را ترور کند؟ شايد اکثر دانشجویان دانشگاه ما، اميركبير، را طیف‌های دیگری تشکیل می‌دهند، اما اکثریت قریب به اتفاق معتقد بودند که دشمن بسیار وحشی است و حتماً مصطفی شغل حساس و مهمی داشته و خار چشم دشمن بوده که دشمن با او این کار را کرده است.

شما در مصاحبه تلویزیونی گفتید که ان‌شاءالله پسر آقا مصطفی را هم با همان روحیه جهادی تربیت خواهید کرد. آیا واقعاً از ته دل راضی هستید که فرزندتان به آن شکل مجاهدت کند و هدف کینه دشمن قرار بگیرد؟

مادر: من وظیفه دارم که علیِ مصطفی را مثل خودش بزرگ کنم، البته من نمی‌خواهم این کار را بکنم، چون الحمدلله مادر دانا بینای مومن خیلی تحصیل‌کرده و باشعوری دارد، ولی اگر ایشان بخواهد در کنارش باشم و از تجربیات ما استفاده کند، پدر علی، مرد خیلی بزرگی بوده و من این بزرگی پدرش را جوری برای او جا می‌اندازم که از بچگی که دارد رشد می‌کند و بزرگ می‌شود، تقریباً چیزی بشود که مصطفی می‌خواست. مصطفی آن موقع می‌گفت و می‌خندید و من هم در کنارش تأئید و تکذیب می‌کردم، در حالی که او داشت در واقع وصیت می‌کرد. ایشان عقیده داشت که دوست ندارم علی نازپرورده بار بیاید و دوست دارم مثل خودم سختی‌های زندگی را درک کند و مرد باشد و بتواند در جامعه، خودی نشان بدهد و مثمر ثمر باشد.

در نزدیکی‌های قم کارخانه‌ای هست که مصطفی و دوستانش در آنجا کارهای اقتصادی می‌کردند و مقداری از سهام آن کارخانه را داشت. می‌گفت علی ده دوازده ساله که بشود، باید برود در کارخانه کار کند و پسِ گردنش هم بزنند و حسابی از او کار بکشند که مرد شود و دست‌های خودش را نشان می‌داد.

من واقعاً کمک می‌کنم که علی مثل مصطفی بار بیاید و راه و هدف مصطفی را هم به او نشان می‌دهم و مطمئن هم هستم که خون مصطفی نمی‌گذارد که خدای نکرده علی پایش را کج بگذارد. اگر هم شهادت نصیبش شود، فکر نمی‌کنم سعادت کمی باشد. گیریم مصطفی چند صباح دیگر هم زندگی می‌کرد، ولی من هر چه فکر می‌کنم می‌بینم شأن مصطفی این نبود که سکته یا تصادف کند و یا با بیماری از دنیا برود. من جگرم می‌سوزد و دوری او را به‌سختی تحمل می‌کنم، ولی از اینکه به چنین درجه‌ای رسیده است به او افتخار می‌کنم و منتهای آرزویم این است که پسرش هم مثل خودش مرد بزرگی بشود.

یک روز دخترم پرسید: اگر 8 سال پیش بود که مثل امروز همه چیز روشن نبود، باز هم اجازه می‌دادی مصطفی برود و در سایت نطنز کار کند؟ گفتم: بله اجازه می‌دادم، آن هم خیلی محکم‌تر و پا برجاتر از قبل، چون مصطفی آدمی نبود که برود پشت میز بنشیند و از صبح تا شب چند تا ورقه امضا کند و الکی وقت بگذراند و عصر هم برگردد به خانه و دست زن و بچه را بگیرد و برود قدمی در پارک بزند و سر برج هم برود حقوقش را بگیرد. مصطفی واقعاً مرد این جور زندگی نبود. دوست دارم پسرش هم همانی بشود که او می‌خواست.

در انتخابات سال 84 مصطفی حس کرده بود آقای دکتر احمدی‌نژاد در خط ولایت است و با همان درآمد اندکی که داشت برای ایشان تبلیغات می‌کرد. او تازه به سایت نطنز رفته بود و هزینه رهن منزل و شروع یک زندگی تازه به عهده‌اش بود و برای تبلیغات تمکن مالی زیادی نداشت. وقت هم نداشت، با این همه یادم هست که با موافقت خانمش، سکه‌های سر عقد را فروخته و چند پوستر و سی.دی تهیه کرده بود و برای دکتر تبلیغات می‌کرد. روز رأی‌گیری در همدان بود و هنوز به تهران نیامده بودیم و مرتب پیگیری می‌کرد تا ببیند اوضاع حوزه‌ها چگونه است. بسیار تب و تاب داشت و وقتی به او خبر دادند که دکتر برنده شده است، از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت. دوستانش گفتند تو که این قدر تلاش کردی، بیا و برو و جزو مشاوران جوان رئیس جمهور شو، ولی مصطفی گفت این سایت نطنز که هستم بسیار کلیدی است و من باید در اینجا باشم و همین جا کار کنم. البته اگر برای کسی تبلیغات می‌کرد، معنیش این نبود که بعداً انتقاداتش را نگوید. او حتی به انتقادات دیگران هم گوش می‌داد و حتی‌الامکان آنها را منتقل هم می‌کرد. راهی را که می‌رفت، پشتش می‌ایستاد و پیگیری می‌کرد.

همین حالا ما در انتخابات شرکت کرده‌ایم. گروه‌های مختلفی هم بودند. این طور نباشد حالا که نمایندگان‌مان را انتخاب کردیم، آقایان که رفتند مجلس، مردم هم بروند توی خانه‌های‌شان بنشینند و از دور تماشا کنند که نماینده‌ای هر طور دلش خواست حرف بزند یا تصمیم بگیرد و هیچ واکنشی نشان ندهند. به نظر من باید کار نمایندگان را پیگیری کنند و اگر دیدند که آنها دارند خلاف شعارهايی که دادند، عمل می‌کنند، از آنها سئوال کنند. بسیاری از این نمایندگان تحت این عنوان که پیرو ولایت هستند، به میدان آمده‌اند و بسیاری از مردم هم به همین دلیل به آنها رأی داده‌اند. این طور نباشد که اینها بروند مجلس و هر کار دلشان خواست بکنند و مردم هم بنشینند توی خانه‌هایشان و غصه بخورند. وظیفه مردم این است که کارهای نمایندگان خود را دنبال کنند و اگر کوچک‌ترین تخطی‌ای دیدند، از هر طریقی که ممکن باشد، حتما منعکس کنند.

حضور خانواده شهید در میان مردم برکت است. ان‌شا الله که در سایه این برکت، توفیق شهادت نصیب ما هم بشود.
مادر شهید: ان‌شاءالله که نعمت و توفیق خدمت بیشتر نصیب شما شود. همه چیز که با شهادت نیست. خیلی‌ها با خدمتشان منشاء خیر و برکت هستند. در اینجا می‌خواستم از همه مردم به خاطر شرکت گسترده‌شان در انتخابات تشکر کنم که واقعاً تودهنی محکمی به رسانه‌ها زدند.

در واقع انتقام خون آقا مصطفی را گرفتند.

مادر شهید: حتماً همین طور است. من وقتیگاه می‌کردم، می‌دیدم با هیچ زبانی نمی‌توانم از مردم تشکر کنم، به‌جز اینکه بگویم دست تک تک شما را می‌بوسم. اول به خاطر اینکه از حق قانونی خود استفاده کردید و دوم اینکه تودهنی بسیار محکمی به بیگانگان و دشمنان این کشور زدید. بسیار از مردم تشکر می‌کنم. ما در کنار بقیه مردم از حق قانونی خود استفاده کردیم و در کنار آن از نمایندگانمان می‌خواهیم که مجلسی محکم و شجاع داشته باشیم و فقط خدا را در نظر بگیرند.

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
 - آدم  زمینی حامی دولت ولایی و سردار مبارزه با جریان تکفیری,مهدی بسیجی امام خامنه ای,افسران جنگ نرم,محمد حفاظت اطلاعاتی  جنگ نرم,دختر  ولایی,مبارز سایبری سلحشور ایران زمین ,اطلاعات عملیات جنگ نرم ,سعید علیجانی,فرفره آبدارچی جنگ نرم , آرپیجی زن  جنگ نرم,زهرا ولایی سرباز سپاه قدس,تک تیرانداز جنگ نرم,مجتبی افسر جنگ نرم   ,اکبر تخریبچی انتی جلبک,
نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
تصاویر حضور حضرت امام خامنه ای در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی.



13901212_0119180.jpg

13901212_0319180.jpg

13901212_0419180.jpg

13901212_0519180.jpg

13901212_0619180.jpg

13901212_0719180.jpg

13901212_0819180.jpg

13901212_0919180.jpg

13901212_1019180.jpg

13901212_1119180.jpg

13901212_1219180.jpg

13901212_1319180.jpg

13901212_1419180.jpg

13901212_1519180.jpg

13901212_1619180.jpg

13901212_1719180.jpg

13901212_1919180.jpg

13901212_2019180.jpg

13901212_2119180.jpg

13901212_2319180.jpg

13901212_2419180.jpg

13901212_2519180.jpg

13901212_2619180.jpg

13901212_2819180.jpg

13901212_3019180.jpg

13901212_3219180.jpg

13901212_3319180.jpg

13901212_3819180.jpg


نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |

قطع ناگهانی نظر یک مخاطب درباره انتخابات امروز در نوبت‌شمای بی‌بی‌سی

 

 یک مخاطب بخش فارسی شبکه تلویزیونی رژیم سلطنتی انگلیس (بی بی سی) طی سخنانی در یک برنامه زنده تلویزیونی اعلام کرد که حضور مردم در انتخابات مجلس به گستردگی انتخابات سال 88 شباهت دارد.


خبرگزاری فارس: قطع ناگهانی نظر یک مخاطب درباره انتخابات امروز در نوبت‌شمای بی‌بی‌سی

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، بخش فارسی شبکه تلویزیونی رژیم سلطنتی انگلیس (بی بی سی) برنامه عصر امروز نوبت شما را به برگزاری انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی اختصاص داده و به اخذ نظرات ایرانیان سراسر جهان در این باره پرداخت.

دانیل یکی از مخاطبان این برنامه زنده تلویزیونی بود که طی گفت‌وگویی با مجری برنامه صراحتاً اعلام کرد که "حضور مردم ایران در این انتخابات، دقیقاً به گستردگی انتخابات ریاست جمهوری سال 88 شباهت دارد."

اما پس از اینکه این سخن به مزاج بی بی سی فارسی خوش نیامد، ارتباط وی به سرعت قطع و برنامه‌های بعدی بی‌بی‌سی روی آنتن رفت شد.

نوشته شده در تاريخ شنبه 13 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |

مهر: بسیاری از مردمی که امروز رای دادند انگشتان جوهری و یا شناسنامه‌های مهر خورده خود را روبروی دوربین خبرنگاران گرفتند تا حضور پرشورشان ثبت جهانی شود.

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس

انتخابات نهمین دوره مجلس



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
لیلا حاتمی در حاشیه مراسم اسکار، برخلاف عرف دینی و اعتقادات مذهبی خود به عنوان یک زن مسلمان ایرانی، با "لانگمن" تهیه‌کننده فیلم "آرتیست" که برنده تعدادی از جوایز اسکار شده است، مصافحه می‌کند.
به گزارش سایت اوباما، لیلا حاتمی بازیگر فیلم جدایی نادر از سیمین، در حاشیه مراسم اسکار برخلاف آموزه‌های اسلامی و در اقدامی متناقض با حیای کهن ایرانی، ترجیح می‌دهد براساس فرهنگ غربی عمل کند و به همین خاطر، با "توماس لانگمن" تهیه‌کننده فرانسوی مصافحه می‌کند و اجازه می‌دهد این مرد فرانسوی نیز بازوان وی را لمس کند.

قابل توجه اینکه این تصویر از سوی صفحه خود لیلا حاتمی در گوگل پلاس منتشر شده و مشخص نیست که دلیل اصرار این شخص بر انتشار تصویر غیراخلاقی زیر چیست.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
مانکن روس در پاسخ به این سوال که از اینکه مسلمان شدی، چه حسی داری؟ گفت: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.
پایگاه خبری تحلیلی اهل بیت علیهم السلام در گفتگویی با ماشا الیلیکینا نوشت:

ــ چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

ــ  در زمانی که یک خواننده بودی آیا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

ماشا: نه ؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب ـ یعنی آب زمزم ـ بنوشم.

ــ آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

ماشا:من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیک‌ترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!» ، من در آن لحظه بسیار گریستم ؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود که چیزی از خدا می‌خواستم.

ــ در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

ــ  آیا موسیقی هم گوش می‌دهی؟

ماشا:بله ؛ کارهای "گروه ریحان"، "گروه سامی یوسف" و "گروه کت استیونس" ( که پس از اسلام آوردن نام خود را "یوسف اسلام" گذاشت) را گوش می‌کنم.

ــ آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

ماشا:در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد ؛ اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

ــ چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می گروند از بین اهالی هنر و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکم‌ترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

ــ از اینکه مسلمان شده‌ای چه احسای داری؟

ماشا:احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

ــ و چه تفاوتی با قبل داری؟

ماشا:ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

ـ  آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود  فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمی‌خوری؟!

ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

ــ  از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟

ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی باز دارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

ــ از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

ماشا:من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

ــ اینک چه چیزی از "اسلام" می‌توانی به دیگران بگویی؟

ماشا:اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیاندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

ــ چه پیامی برای مسلمانان داری؟

ماشا:آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

ــ و برای غیر مسلمانان؟

ماشا:امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است کمی اندیشه کنند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
 

کامران دانشجو وزیر علوم، جاسبی و فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی در اتاق کارش
مراسم معارفه فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
مراسم معارفه فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
مراسم معارفه فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
گفتگوی فرهاد دانشجو با جاسبی
مراسم معارفه فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 11 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
سوالی که در ذهن ایرانیان بسیاری ایجاد و در شبکه‌های اجتماعی نیز در حجم وسیعی مطرح شده، این است که چرا اصغر فرهادی به راحتی به آمریکا سفر و اسکار دریافت می‌کند و ولی از اعطای جایزه 100 هزار دلاری دکتر قوام زاده جلوگیری می‌شود؟
به گزارش سایت اوباما، دکتر اردشیر قوام زاده دانشمند ایرانی و رئیس پژوهشكده خون، سرطان و سلول‌های بنیادی خون ساز دانشگاه علوم پزشكی تهران است که امسال برنده جایزه «برترین محقق جهان در زمینه سرطان و بیماری های خونی» شد اما آمریکا از سفر وی به این کشور و دریافت جایزه 100 هزار دلاری‌اش جلوگیری کرد.

 رییس پژوهشکده خون، سرطان و سلول های بنیادی خون ساز در مصاحبه‌ای گفته است: در پاسخ به مسئولان همایش پیشنهاد دادم، جایزه ام را به انجمن جهانی حمایت از بیماران سرطانی هدیه کنم اما مسئولان همایش اعلام کردند این کار نیز امکان ندارد!



همایش بین‌المللی خون و سرطان هر سال در یکی از کشورها برگزار می‌شود و در هر همایش یکی از محققان برجسته در زمینه پژوهش و درمان بیماری‌های سرطانی به عنوان برترین محقق جهان انتخاب و جایزه100هزار دلاری به وی اهدا می‌شود و این بار که مسئول برگزاری همایش، کشور آمریکا بوده است، در واقع جایزه دکتر قوام زاده را به گروگان گرفته است.

این اقدام دولت آمریکا در حالی است که طی روزهای اخیر، اصغر فرهادی کارگردان فیلم جدایی  نادر از سیمین و تیم همراهش به راحتی ویزا دریافت کرده و با سفر به آمریکا، برای این فیلم اسکار دریافت نمودند.

حتی وزارت خارجه آمریکا نیز برای نشان دادن نهایت دوستی خود با ملت ایران، به طور مخصوص به اصغر فرهادی به خاطر تلاش برای شکوفایی سینمای مستقل در ایران تبریک گفته و رژیم صهیونیستی نیز فیلم فرهادی را در سرزمین‌های اشغالی اکران کرده است.

سوالی که در ذهن ایرانیان بسیاری ایجاد شده و در شبکه‌های اجتماعی نیز در حجم وسیعی مطرح شده، این است که چرا اصغر فرهادی به راحتی به آمریکا سفر می‌کند و برای فیلمی که از سوی تعدادی از صاحبنظران و سینماگران ایرانی، دارای سیاهنمایی‌هایی درباره جامعه ایرانی است، اسکار دریافت می‌کند اما دکتر قوام زاده نمی‌تواند جایزه‌ای را که متعلق به دولت آمریکا نیست و آمریکا تنها برگزارکننده همایش است، دریافت نماید؟



برخی کاربران شبکه‌های اجتماعی، هر دوی این اقدامات را با یک هدف دانسته و عنوان کرده‌اند: همانطور که دولت آمریکا تلاش می‌کند با اعطای جایزه به فرهادی، وی را در برابر حکومت ایران نشان دهد، با جلوگیری از اعطای جایزه به دکتر قوام زاده، در تلاش است ایرانیان را به خاطر تحریم‌هایی که علیه آن‌ها روا داشته سرخورده و از حکومت دلسرد نماید.

از نظر این کاربران، اینگونه اقدامات تاثیرگذاری خود را از دست داده و مشاهده تناقضاتی اینچنینی، بیشتر باعث افزایش خشم عمومی ایرانیان از دولت آمریکا می‌شود.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
حاشیه‌نگاری خبرنگار فارس از یک مراسم ختم/
از ادعای ابطحی در مورد vpn تا عزم موسوی خوئینی‌ برای حاشیه‌ساز نشدن

خبرگزاری فارس: امروز اصلاح‌طلبان در مسجد نور تهران گرد هم جمع شده بودند تا هم به عبدالله نوری تسلیت بگویند و هم تجدید دیداری با هم داشته باشند.

خبرگزاری فارس: از ادعای ابطحی در مورد vpn تا عزم موسوی خوئینی‌ برای حاشیه‌ساز نشدن

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، مسجد نور تهران واقع در میدان فاطمی امروز عصر شاهد حضور جمعی از چهره‌های اصلاح‌طلب بود.

 

*اصلاح‌طلبان امروز به بهانه مراسم ختم پدر عبدالله نوری گرد هم جمع شده بودند تا هم تسلای خاطر نوری باشند و هم‌اینکه تجدید دیداری با هم کنند.

*سید محمد خاتمی، سعید حجاریان، عبدالواحد موسوی لاری، عبدالله ناصری، مجید انصاری، موسوی بجنوردی، علیرضا بهشتی، اسحاق جهانگیری، محمد علی ابطحی، زنگنه، هادی غفاری، حسین هاشمیان، الیاس حضرتی، حسین مرعشی، عباس عبدی، محمد عطریانفر، علی شکوری راد، موسوی خوئینی‌ها،‌محسن هاشمی، فائزه هاشمی، فخر‌السادات محتشمی‌پور، عمادالدین باقی، محمد رضا خاتمی، غلامحسین کرباسچی و احمد منتظری از جمله اصلاح‌طلبان حاضر در مراسم ختم پدر عبدالله نوری بودند.

*در حاشیه این مراسم همچون سایر مراسم‌هایی که شخصیت‌های مختلف حضور پیدا می‌کنند، خبرنگاران زیادی آمده بودند تا موضع اصلاح طلبان را در مورد انتخابات بپرسند.

*وقتی خبرنگاران از عباس عبدی نظرش را در مورد حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات پرسیدند، وی با لحن تند خطاب به آنها گفت که شما رسانه نیستید.

*محمد علی ابطحی ترجیح داد که صحبت نکند. وی در پاسخ به سؤال خبرنگاران گفت که مصاحبه خیابانی نمی‌کند و مواضعش را در وبلاگ و صفحه فیس بوکش می‌نویسد.

زمانی که یکی از خبرنگاران به ابطحی گفت ما که مثل شما vpnنداریم، گفت: یکی شما vpn ندارید یکی من.

*عمادالدین باقی هم در پاسخ به اصرار خبرنگاران برای مصاحبه گفت که حوزه کاری‌ام این نیست.

*زنگنه مثل همیشه ترجیح داد سکوت کند و در پاسخ به خبرنگاران به گفتن جمله مصاحبه نمی‌کنم بسنده کرد.

*موسوی خوئینی‌ها که برای فاتحه خوانی در مراسم حاضر شده بود، ترجیح داد این بار حاشیه ساز نشود و سکوت کند؛ موسوی خوئینی‌ها در پاسخ به خیل انبوه سوالات خبرنگاران حتی یک کلمه هم از دهانش بیرون نیامد و تصمیم گرفت روزه سکوتش را ادامه دهد.

*البته سید محمد خاتمی هم که چند وقت پیش موضع‌گیری متناقضش در کمتر از یک ساعت سوژه رسانه‌ها شده بود، این بار در پاسخ به سؤال خبرنگاران فقط می‌گفت که مخلص همه شما هستم. برخی سایت ها اخیرا از نگرانی خاتمی درباره انگ تحریم خبر داده بودند.

*هادی غفاری هیوندای سفید رنگش را کنار مسجد پارک کرده بود؛ وی پاسخی به سؤال خبرنگاران نداد و وقتی که یکی از خبرنگاران از وی پرسید که آیا شما به انتخابات هم میخندید، با عصبانیت درب ماشینش را بست؛ هادی غفاری چند وقت پیش گفته بود که به همه چیز می‌خندد حتی به خودش هم می‌خندد.

* فائزه هاشمی دخترحاشیه‌ساز، رئیس مجمع تشخیص مصلحت هم امروز در مسجد نور حاضر شد. هر چند که فائزه تصمیم داشت تا از نگاه خبرنگاران دور بماند ولی وقتی برای عرض تسلیت پیش عبدالله نوری رفت، نتوانست از لنز عکاسان در امان باشد.

*حسین مرعشی به خبرنگاران گفت که از فعالیت سیاسی منع شده و به همین دلیل نمی‌داند که آیا در انتخابات هم می‌تواند شرکت کند یا نه؛ جالب آنجا بود که مرعشی فقط می‌گفت منتظر است احمدی‌نژاد نظرش را بدهد و بعد تصمیمش را در خصوص انتخابات بدهد.

* فخرالسادات محتشمی‌پور همسر تاج‌زاده که به دلیل اتهاماتش این روزها در زندان به سر می‌برد، در حاشیه این مراسم بعد از عرض تسلیت به عبدالله نوری گفت که تاج‌زاده در زندان مطالعه می‌کند. جالب اینجا بود که محتشمی‌پور هنوز در حال‌و هوای انتخابات ۸۸ به سر می‌برد. 

*وقتی که محتشمی‌پور دید که سؤالات خبرنگاران سمت و سوی انتخاباتی پیدا کرده، اظهار داشت ما برای فاتحه خوانی آمده‌ایم و گفت فاتحه مع الصلوات.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |
اعلام اسامی نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان در استان اصفهان

خبرگزاری فارس: حمیدرضا فولادگر، مجید نادرالاصلی، مرتضی طلایی، احمد سالک‌کاشی، عدنان زادهوش و رسول حامدیان‌اصفهانی به عنوان نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان معرفی شدند.

خبرگزاری فارس: اعلام اسامی نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان در استان اصفهان

به گزارش خبرگزاری فارس از اصفهان به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی جبهه متحد اصولگرایان، پس از بررسی های مختلف، فهرست نهایی نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان در حوزه های مختف انتخابیه استان اصفهان مشخص شد.

بر این اساس در حوزه انتخابیه اصفهان آقایان حمیدرضا فولادگر، مجید نادرالاصلی، مرتضی طلایی، احمد سالک کاشی، عدنان زادهوش و رسول حامدیان اصفهانی به عنوان نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان معرفی شدند.

سید مصطفی طباطبائی‌نژاد در حوزه انتخابیه اردستان؛ بهروز جعفری در حوزه انتخابیه سمیرم؛ حسینعلی حاجی دلیگانی در حوزه انتخابیه شاهین شهر و میمه و برخوار؛ اکبر ترکی در حوزه انتخابیه فریدن و فریدونشهر و چادگان و همچنین سید ناصر موسوی لارکانی در حوزه انتخابیه فلاورجان نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان استان اصفهان خواهند بود.

درحوزه انتخابیه خمینی شهر آقایان سید محمدجواد ابطحی و سید محمود ابطحی؛ در حوزه انتخابیه شهرضا و سمیرم سفلی، آقای عوض حیدرپور؛ در حوزه انتخابیه کاشان و آران و بیدگل، آقای علی اصغر گرانمایه‌پور؛ در حوزه انتخابیه نائین، آقای سید حمیدرضا طباطبایی؛ در حوزه انتخابیه نجف آباد و تیران و کرون، آقای حمید سعادت؛ و در حوزه انتخابیه نطنز و قمصر، آقای محمدرضا فقیهی به عنوان نامزدهای جبهه متحد اصولگرایان برگزیده شدند.

شایان ذکر است شورای مرکزی جبهه متحد اصولگرایان به منظور حفظ وحدت اصولگرایان  و همچنین  ایجاد زمینه مشارکت گسترده  و نیز  رقابت  مطلوب شش نفر را برای حوزه انتخابیه اصفهان واجد صلاحیت و مقبولیت دانسته است  و بالطبع جبهه متحد اصولگرایان استان می تواند پنج نفر از عزیزان را بعنوان نامزدهای استان معرفی و نفر ششم نیز نامزد مستقل مورد حمایت جبهه متحد اصولگرایان خواهد بود ضمنا در حوزه خمینی شهر نیز به دلایل فوق‌الذکر دو نفر معرفی گردیده اند و در حوزه های مبارکه، گلپایگان، خوانسار و  لنجان نیز به دلیل بالا بردن رقابت و مشارکت گسترده مردم نامزدی را معرفی نمی نماید.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 اسفند1390 توسط جواد شفیعیه |

اسـرار شگفـت انگیـز مثـلث بـــرمـــودا !



Bermuda Triangle


در اقیانوس اطلس، منطقه ای شگفت انگیز وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند. این منطقه مرگبار که اصطلاحا "مثلث برمودا" یا "مثلث شیطان" نامیده می شود، از شمال به جزیره "برمودا" از باختر به "فلوریدا" و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در "مثلث برمودا" به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.



در حدود ساعت 10/5 شامگاه 29 ژانویه 1948 هواپیمای بزرگ چهار موتوره بریتانیا موسوم به "استار تایگر" هنگامی که با 26 مسافر و خدمه بر فراز "مثلث برمودا" پرواز می کرد، ناگهان به طرز اسرارامیزی ناپدید شد و دیگر هیچ خبری از آن به دست نیامد! چند دقیقه قبل، تنها یک پیام رادیویی از خلبان هواپیما دریافت شده بود که اعلام کرده بود "هوا خوب است و هیچ مانعی وجود ندارد." با این حال، هواپیمای "استار تایگر" ناپدید گردید و معلوم نشد چه بلایی بر سر آن آمد.

در ساعت 7/45 دقیقه بامداد روز 17 ژانویه 1949 کاپیتان با هواپیمای خود از فرودگاهی در جزیره "برمودا" به هوا برخاست تا به "کینگستون" واقع در "جامائیکا" برود، ولی این هوایما نیز هنگام عبور از فراز "مثلث برمودا" به سرونوشت هواپیمای قبلی دچار گردید. کاپیتان 40 دقیقه پس از پرواز، طی یک تماس رادیویی، وضع هوا را عالی توصیف کرد و با اطمینان گفت که به موقع به "جامائیکا" خواهد رسید. ولی این آخرین پیامی بود که از خلبان هواپیما دریافت شد و پس از آن، فقط سکوتی اسرار آمیز برقرار گردید.

برای یافتن این هواپیما، قطعات شکسته آن و یا حتی آثار روغن و بنزین بر سطح آب که می توانست سرنخی به دست دهد، جستجوی گسترده ای به عمل آمد، لیکن این جستجو کاملا بی فایده بود. پیش از ناپدید شدن این دو هواپیما، حادثه شگفت انگیزی در مثلث برمودا رخ داده بود که توجه همگان را به خود جلب کرد و در حقیقت وجه تسمیه "مثلث برمودا" از آنجا ناشی شد.

وجه تسمیه مثلث بـــرمـــودا :

در روز 5 دسامبر 1945 پنج بمب افکن از نوع "اونجر" به منظور انجام یک پرواز تمرینی که پرواز شماره 19 نامیده می شد، از پایگاه نظامی " فورت لودردیل" واقع در " فلوریدا" به هوا برخاستند. طبق برنامه، آنها می بایستی یک مسیر مثلث شکل را طی کنند و دوباره به پایگاه بازگردند.



قبلا جندین بار چنین تمرینی را انجام داده بودند، از این رو این ماموریت برایشان دشوار نبود. از سوی دیگر، خلبانان و خدمه این پنج بمب افکن را افرادی با تجربه و ماهر تشکیل می دادند و همه هواپیماها مجهز به بهترین دستگاه بی سیم و تجهیزات هوانوردی بودند. در ساعت 2/10 دقیقه آن روز، هر پنج بمب افکن به هوا برخاستند و با آرایشی زیبا و سرعتی در حدود 200 مایل در ساعت به سوی خاور به پرواز در آمدند.
در ساعت 3/45 دقیقه، حادثه وحشتناکی رخ داد. ستوان "تایلو" فرمانده این اسکادران طی تماس رادیویی با برج مراقبت فریاد زد:

- برج مراقبت ... وضع اضطراری پیش آمده ... انگار ما از مسیر خود منحرف شده ایم ... ما قادر نیستیم زمین را ببینیم ... تکرار می کنم ... ما قادر نیستیم زمین را ببینیم.
مسئول برج مراقبت پرسید:
- حالا در چه موقعیتی هستید؟
- موقعیت خود را به درستی نمی دانیم ... اصلا نمی دانیم کجا هستیم. به نظر میرسد راه را گم کرده ایم.
مسئول برج مراقبت از این سخن بر خود لرزید. چگونه ممکن بود پنج هواپیما، با سرنشینان پر تجربه خود، در شرایطی که هوا کاملا مساعد بود راه خود را گم کنند.
برج مراقبت گفت:
- طاقت داشته باشید. به سوی غرب پرواز کنید.
ستوان "تایلور" پاسخ داد:
- ما اصلا نمی دانیم غرب کجاست ... همه دستگاه ها از کار افتاده ... همه چیز شگفت انگیز است. هیچ جهتی را نمی توانیم تشخیص دهیم. حتی اقیانوس شکل دیگری به خود گرفته است ...
چند لحظه بعد، دوباره صدای ستوان"تایلور" به گوش رسید که دیوانه وار فریاد زد:
- ما وارد آب های سفید می شویم ... خطر همچون دشنه ای به سوی ما می آید... کمک ... کمک ...
و این آخرین پیام ستوان "تایلور" بود و صدای او برای همیشه خاموش شد.



مسئولان فرودگاه، وضع اضطراری اعلام کردند و یک هواپیمای "مارتین مرینر" با 13 سرنشین و مجهز به کلیه وسایل نجات از زمین برخاست تا به جستجوی پنج هواپیمای بمب افکن بپردازد، ولی شگفت اینکه این هواپیما نیز به همان سرنوشت پنج بمب افکن دچار گردید و برای همیشه ناپدید شد. در ساعت 7/4 دقیقه بعدازظهر آن روز، برج مراقبت نیروی دریایی در "اوپالوکا" پیام ضعیفی دریافت کرد که مربوط به یکی از هواپیماهای پرواز شماره 19 بود. عجیب آن بود که به موجب پیش بینی، موجودی بنزین آخرین هواپیما می بایستی تقریبا دو ساعت پیش تمام شده باشد، در حالی که هنوز در آسمان بود.

سپیده دم روز بعد، 242 فروند هواپیما و 18 فروند کشتی به جستجوی هواپیماهای گمشده پرداختند، ولی اثری از آنها نیافتند. انگار این هواپیماها، قطره ای شده و به درون اقیانوس فرو رفته بودند.

هرگاه فرض کنیم که این پنج هواپیمای بمب افکن، در آسمان با یکدیگر تصادم کرده اند، می بایستی قطعات شکسته هواپیما و یا آثار و علائمی از این تصادم پیدا می شد و از سوی دیگر هنگامی که ستوان"تایلور" وضع اضطراری اعلام کرد، برخی از خدمه هواپیما می توانستند به وسیله چتر نجات، خود را از مهلکه رهایی بخشند یا پس از سقوط در آب از وسایل ایمنی نظیر تشک های بادی و جلیقه های نجات استفاده کنند، در حالی که معلوم نیست چرا هیچ یک از این اقدامات صورت نگرفت. هواپیمای "مارتین مرینر" که به کمک این پنج هواپیما شتافته بود، به گونه ای ساخته شده بود که می توانست روی آب بنشیند، در حالی که این هواپیما نیز بی آنکه با برج مراقبت تماس بگیرد، به طرز اسرارآمیزی ناپدید شد. واقعیت حادثه تا به امروز کشف نشده و این ماجرا همچنان در شمار یکی از اسرار حل نشده عالم، باقی مانده است. پس از این رویداد، تعداد زیادی هواپیما و کشتی همراه با سرنشینان آنها در منطقه مثلث برمودا ناپدید شده اند که تاکنون اثری از آنها به دست نیامده است و این حوادث موجب شده که دانشمندان نظریات گوناگون در رابطه با "مثلث برمودا" ارائه دهند.

نظرات دانشمندان در ارتباط با مثلث بـــرمـــودا :

پاره ای از این دانشمندان بر این اعتقادند که از مثلث برمودا، دریچه ای به دنیای دیگر گشوده می شود و این کشتی ها و هواپیماها از آن دریچه به بعد دیگری که برای ما ناشناخته است منتقل می شوند. و گروهی دیگر گناه این حوادث را به گردن موجودات فضایی می اندازند و می گویند که ساکنان کرات دیگر، کشتی ها و هواپیماها را با سرنشینانش برای تحقیق به کرات خود می برند.



برخی دیگر نیز با توجه به فرضیه فرو رفتن قاره افسانه ای آتلانتیس به زیر آب، بر این باورند که در اعماق آب های مثلث برمودا، بلور عظیمی وجود دارد که اشعه ای قوی تر از لیزر از آن ساطع می شود و این اشعه کشتی ها و هواپیماها را ذوب می کند. در نقشه های قدیمی قاره ای به نام "آتلانتیس" به چشم می خورد که امروزه اثری از این خشکی وجود ندارد، و دانشمندان حدس می زنند بر اثر وقوع فاجعه ای که ماهیت آن هنوز بر بشر معلوم نیست، در منطقه "مثلث برمودا" به اعماق اقیانوس فرورفته باشد.

موقعیت مثلث بـــرمـــودا :

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.



وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را بدین صورت توصیف می‌کند : "یک خط از فلوریدا تا برمودا، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد."

مشاهدات و گزارشات منحصر به مثلث بـــرمـــودا :

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.



در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت می‌آید ... ما نمی‌توانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

علل وقایع مثلث بـــرمـــودا :

- علل فرضی طبیعی
توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تاکنون بدست نیامده است) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتی ها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.



- علل فرضی غیر طبیعی
دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.



یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.



ام. ک. جساپ که یک فضانورد، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام "در مورد بشقاب پرنده‌ها " ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتی ها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

گذشته و آینده مثلث بـــرمـــودا :


به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین "دریایی از مقبره‌ها" ، "مثلث شیطان" ، "مثلث مرگ" ، "دریای بدبختی" ، "گورستان آتلانتیک" نامیده می‌شده است. شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.



اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.




آیا این مثلث باز هم قربانیان دیگری را در كام خود فرو خواهد برد؟

آیا بشر موفق به کشف راز نهفته در معمای آن خواهد شد؟

و بسیاری آیاها و پرسشهای بی جواب دیگر که مسلما در ذهن شما هم وجود دارد ...








نوشته شده در تاريخ شنبه 29 بهمن1390 توسط جواد شفیعیه |

تا حالا دقت کردین که؟


khande.jpg

دقت کردین هر موقع دارین سشوار میکشین حتی اگه تو خونه تنهام باشین هی حس میکنین یکی صداتون میکنه؟
. . .
تا حالا دقت کرده بودین تام و جری تمام مدت لخت بودن، اما وقتی میرفتن لب ساحل شلوارک پاشون میکردن؟
. . .
تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!
. . .
تا حالا دقت کردین تمام مریضا توی فیلما و سریالای ایرانی ، انتهای راهرو سمت راست بستری هستن !
. . .
تا حالا دقت کردین وقتی عجله نداری همه ی چراغا سبزن و راهها خلوت وقتی دیرت شده همه ی چراغا قرمزند و راهها بسته؟
. . .
تا حالا دقت کردین هر وقت یه تیکه یخ از دستت افتاده روی زمین با لگد زدی که بره زیر یخچال!
. . .
تا حالا دقت کردین تو مهمونی تا میای پشت سر یکی حرف بزنی موزیک قطع میشه و نصف حرفتو یهو همه میشنون…!!!!

. . .
تا حالا دقت کردی… مغز انسان پر کارترین جای بدنه ۲۴ ساعت در ۳۶۵ روز سال و کار میکنه فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم …
. . .
لــــــــــذتی که در خوابیدن روی جزوه هست تو خوابیدن روی تختـخواب نرم نیس…:


. . . تنها زمانی مشتری ها با لبخند وارد مغازه میشوند که میخوان جنسی رو تعویض کنن یا پس بدن !


. . .
تا حالا دقت کردین پدر مادر تا میخوان شما را صدا بزنن، اول اسم داداش یا خواهرتون را میگن؟
. . .
تا حالا دقت کردین تو جاده های ایران وقتی قسمت انگلیسی تابلو اسم یک شهر رو می خونین بهتر متوجه میشین تا فارسیش رو … !!!!
. . .
تا حالا دقت کردین اگه تو مترو الکی شروع به دویدن بکنید ملت هم همینطوری دنبالتون میدوند…..! . . . تا حالادقت کردین وقتی که خوشحالیم بالاخره یه چیزی یا یه کسی پیدا میشه که سریع گند بزنه به خوشحالیمون…..!
. . .
دقت کردین وقتی میگن غصه نخور ،آدم بیشترغصه ش میگیره؟؟؟!!!
. . .

تاحالا دقت کردین وقتی که عجله دارین و میخوای سریع به مقصد برسین همه ی تاکسی ها غیب میشن یا مسافر دارن ولی وقتی میخوای از خیابون رد شین هرچی تاکسی تو اون خیابون هست میاد جلو بوق میزنه؟آخ که حرص آدم درمیاد
. . .
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم میگن بچه است، نمیفهمه وقتی نوجوان هستیم میگن نوجوانه، نمیفهمه وقتی جوان هستیم میگن جوون و خامه، نمیفهمه وقتی بزرگ میشیم میگن داره پیر میشه، نمیفهمه وقتی هم پیر هستیم میگن پیره، حالیش نیست، نمیفهمه فقط وقتی میمیریم میان سر قبرمون و میگن عجب انسان فهمیده ای بود

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 بهمن1390 توسط جواد شفیعیه |
خبرگزاری فارس: «شان استون» مسلمان شد

فارس: «شان استون» پسر الیور استون فیلمساز بزرگ آمریکایی ظهر امروز -۲۵ بهمن ماه- با حضور در دفتر آیت الله ناصری واقع در اصفهان به دین اسلام مشرف شد.

بنا بر این گزارش، شان استون که خود نیز در زمینه فیلمسازی فعالیت می‌کند، مدتی پیش برای حضور در همایشی با موضوع بررسی فیلم‌های هالیوودی به ایران آمد و طی حضورش در ایران با فرج الله سلحشور نیز دیدار کرد.

استون به منظور تشرف به دین اسلام چند روزی است که در اصفهان به سر می‌برد. او لحظاتی پیش با قرائت شهادتین به دین اسلام و مذهب شیعه روی آورد.

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 بهمن1390 توسط جواد شفیعیه |

نوشته شده در تاريخ شنبه 29 بهمن1390 توسط جواد شفیعیه |
نحوه شکل‌گیری گروه امیر‌منصور آریا + تصاویر دادگاه
صاحبان اصلی شرکت توسعه سرمایه‌گذاری آریا ۴ فرزند ذکور شخصی به نام منصور‌خان در منطقه شهرستان رودبار بودند. این برادران قبل از راه‌اندازی شرکت آب‌معدنی داماش زندگی بسیار معمولی داشتند تا اینکه تصمیم به راه‌اندازی این شرکت گرفتند.

 دادستان عمومی و انقلاب تهران پیش از ظهر امروز نحوه شکل گیری گروه امیر منصور آریا را تشریح کرد.
 
به گزارش البرز نیوز، دادگاه رسیدگی به اتهامات متهمان فساد بزرگ بانکی صبح امروز به ریاست قاضی سراج در شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی تهران و با حضور عباس جعفری دادستان عمومی و انقلاب تهران برگزار شد. در ابتدای این جلسه ، دادستان تهران در مقدمه کیفرخواست صادره علیه متهمان اظهاراتی به شرح ذیل ایراد کرد:

ریاست محترم دادگاه انقلاب اسلامی تهران

با سلام و تحیت؛

نظام مقدس جمهوری اسلامی که مرهون ایثار جان و مال هزاران شهید و انسان‌های پاک ضمیر بوده است بر اساس اعتقاد به حق و عدل بنا شده که این معنا در اولین اصل قانون اساسی ایران و نیز اصل سوم همان قانون مورد تصریح قرار گرفته است. اصل سوم دولت را موظف نموده تا همه‌ی امکانات خود را صرف ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوا، مبارزه با مظاهر فساد و تباهی و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون نماید و بر همین اساس مقام معظم رهبری به مناسبت‌های مختلف متذکر این بحث شده‌اند که مهم‌ترین آن بیانات ایشان در فرمان هشت ماده‌ی در زمینه‌ی مبارزه با فساد است که به جهت اهمیت فرازهایی از آن ذکر می‌شود:

«حکومتی که مفتخر به الگو ساختن نظام علوی است، باید در همه حال تکلیف بزرگ خود را کم کردن فاصله‌‌ی طولانی خویش با نظام آرمانی علوی و اسلامی بداند، و این، جهادی از سر اخلاص و همتی سستی‌ناپذیر می‌طلبد. اگر دست مفسدان و سوءاستفاده‌کنندگان از امکانات حکومتی قطع نشود، و اگر امتیازطلبان و زیاده‌خواهان پرمدعا و انحصارجو طرد نشوند، سرمایه‌گذار و تولیدکننده و اشتغال‌طلب، همه احساس ناامنی و نومیدی خواهند کرد و کسانی از آنان به استفاده از راه‌های نامشروع و غیرقانونی تشویق خواهند شد.

به مسئولان خیرخواه در قوای سه‌گانه بیاموزید که تسامح در مبارزه‌ با فساد، به نوعی هم‌دستی با فاسدان و مفسدان است.

اعتماد عمومی به دستگاه‌های دولتی و قضایی در گِرو آن است که این دستگاه‌ها در برخورد با مجرم و متخلف، قاطعیت و عدم تزلزل خود را نشان دهند. مبارزه‌ با مفسدان و سوءاستفاده‌کنندگان از ثروت‌های ملی، موجب امنیت فضای اقتصادی و اطمینان کسانی است که می‌خواهند فعالیت سالم اقتصادی داشته باشند. تولیدکنندگان این کشور، خود نخستین قربانیان فساد مالی و اقتصاد ناسالم‌اند.

ضربه عدالت باید قاطع، در عین حال دقیق و ظریف باشد. در امر مبارزه با فساد نباید هیچ تبعیضی دیده شود. هیچ کس و هیچ نهاد و دستگاهی نباید استثنا شود. هیچ شخص یا نهادی نمی‌تواند با عذر انتساب به این‌جانب یا دیگر مسؤولان کشور، خود را از حساب‌کِشی معاف بشمارد با فساد در هر جا و هر مسند باید برخورد یکسان صورت گیرد.

اهمیت بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی از آن جهت است که تأمین امنیت به عنوان نیاز همه‌ی افراد و جوامع از وظایف اصلی حکومت است. تبیین مولفه‌های امنیت و ابعاد آن، مستلزم بررسی دوران‌های مختلف است؛ زیرا تحولات مربوط به امنیت به حدی است که می‌توان از آن به عنوان انقلاب در مفهوم امنیت نام برد. در گذشته، ناامنی و خدشه به امنیت کشورها از ورای مرزها نشأت می‌گرفت؛ اما در عصر حاضر توسعه‌ی ابعاد امنیت از بعد نظامی به ابعاد سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و مانند آن، موجب شده است در ارزیابی میزان امنیت یک کشور، علاوه بر توجه به تهدیدهای نظامی، به برخورداری مردم از رفاه و آسایش خاطر در همه‌ی عرصه‌ها نیز توجه شود. بدین‌معنا، مولفه‌های امنیت روز به روز در حال تحول است و به جرأت می‌توان از امنیت اقتصادی، به عنوان یکی از ابعاد امنیت نام برد، و تحقق سلامت در عرصه‌های اداری و اقتصادی را به عنوان شاخص تشخیصِ آن ذکر کرد، و بر همین اساس ابتنای جمهوری اسلامی بر قسط و عدل و استقلال سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به خوبی لحاظ گردیده است.

 

امروزه دولت‌ها در تأمین امنیت از راهکارهای متفاوتی از جمله ابزارهای نظام عدالت کیفری بهره می‌گیرند. تحقق امنیت اقتصادی که بی‌ارتباط با دیگر ابعاد امنیت نیست؛ از یک سو مستلزم وجود قوانین و مقررات؛ و از دیگر سو مستلزم پیش‌بینی سازوکارهای متعدد در برخورد با عوامل تهدیدکننده‌ی امنیت و آسیب‌رساننده‌ی به آن است. قانون تضمین‌کننده‌ی امنیت بوده و قوه‌ی قضاییه به عنوان ناظر بر اجرای قانون و مجری آن، اجراکننده‌ی تضمین‌ها است.

ریاست محترم دادگاه:

همگان می‌دانند نظام جمهوری اسلامی ایران طی چند دهه در مقابل همه فشارهای دشمنان و 8 سال جنگ تحمیلی و اقدامات تخریبی و تروریستی بی‌امانِ داخلی و خارجی و فشارهای وارده از تحریم‌های اقتصادی مثل کوه استوار ایستاد و ضمن تحمل همه فشارها و مصائب به سازندگی و توسعه همه جانبه کشور پرداخته است و ایران عزیز را به کارگاهی فعال و پویا تبدیل کرد. دشمن که از تحمیل جنگ و آتش زدن مزارع و کشتن جهادگران، دانشمندان و مبتکران طرفی نبست، سعی در اخلال در نظام اقتصادی کشور نمود و بعضی از افراد سودجو و زیاده‌خواه نیز همراه با دشمن با سوءاستفاده از فرصت و بعضاً با استفاده از قدرت و ارتباطات ناصحیح، از منابع بانکی و انفال در جهت منافع شخصی خود بهره بردند و نه تنها مانع پیشرفت و تولید و افزایش ثروت ملی شدند، بلکه با خدشه بر اعتماد مردم و فعالیت سالم اقتصادی ضرباتی بر نظام وارد کردند. به همین جهت از سال‌ها پیش نظر مسئولان و دلسوزان کشور و نظام به پدیده‌ فساد مالی و زیان‌های مهلک ناشی از آن جلب شد، و در رأس همه رهبر فرزانه انقلاب اسلامی به مناسبت‌های مختلف خطر فساد مالی را متذکر شدند و همگان را به مبارزه بی‌امان با آن فراخواندند.

با پیدایش فساد مالی، اختلاف طبقانی و فقر و بی‌عدالتی به وجود می‌آید و انگیزه‌ کار و تولید را تضعیف می‌کند و برای عده‌ای ثروت‌های بادآورده فراهم می‌شود و با تکاثر ثروت در دست عده‌ای معدود، دست‌اندازی به قدرت نیز پیدا خواهد شد. بدون تردید با پیوند نامیمون ثروت و قدرت به نظامی اسلامیِ مبتنی بر عدالت و ارزش‌های الهی ضربه کاری وارد می‌شود.

فساد مالی نه تنها مانع بزرگی برای تحقق اهداف نظام اسلامی است بلکه فساد اقتصادی سازمان‌یافته هر نظامی را متلاشی می‌کند و از این رو پیوند نامیمون ثروت و قدرت در دنیا به یک نگرانی عمومی تبدیل شده است و موجب تصویب معاهدات بین‌المللی مختلف برای مبارزه با فساد شده است.

آثار و پیامدهای فساد مالی آن چنان برای هر نظام و کشور مضر است که بسیاری از کشورها شدیدترین مجازات را برای مفسدین اقتصادی لحاظ کرده‌اند. جمهوری اسلامی ایران نیز برای مفسدین اقتصادی از همان دهه‌ی اول انقلاب به بعد در چند قانون بعضی از مفسدین اقتصادی را به عنوان مفسد فی‌الارض شناخته و برای آنان مجازات افساد فی‌الارض پیش‌بینی شده است. در مورد پیشگیری از فساد مالی و مبارزه با آن، همه قوا و همه دستگاه‌ها مسؤولیت دارند و البته وظیفه‌ دستگاه قضایی در این خصوص خطیرتر و سنگین‌تر است. قوه قضاییه باید با مفسدین و کسانی که جرم آن‌ها ثابت شد بدون اغماض و تبعیض برخورد کند که برای دیگران عبرت و بازدارنده باشد و از طرفی باید نهایت دقت و احتیاط را داشته باشد که خدشه‌ای بر فعالیت‌های سالم اقتصادی و جرأت و جسارت فعالان در این عرصه وارد نشود.

ریاست محترم دادگاه:

صاحبان اصلی شرکت سرمایه‌گذاری آریا، چهار فرزند ذکور منصورخان امیرخسروی، از ملاکین منطقه‌ی عمارلو در شهرستان رودبار می‌باشند. برادران خسروی پیش از تأسیس شرکت آب معدنی داماش، زندگی کاملاً معمولی داشتند، تا این که چند سال قبل، تصمیم به اخذ وام و تأسیس یک واحد صنعتی تولید آب معدنی در منطقه‌ی داماش شهرستان رودبار گرفتند. آنان در همان گام اول برای تسریع در روند اجرایی و پیش‌برد اهداف خود، با ارتباط‌های ناصحیح با برخی عناصر اجرایی و سیاسی و پرداخت رشوه اولین قدم را برداشتند و ثروتی کسب نمودند. این ارتباط‌های ناصحیح و پرداخت رشوه و کسب درآمد نامشروع به کام آنان شیرین آمد. آنان در سال 1385 شرکتی به نام «توسعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا» تأسیس کردند و برای رسیدن به اهداف خود از هیچ اقدامی در آلوده‌سازی افراد و عوامل موثر دستگاه‌ها فروگذار نکرده‌اند. طبق اسناد موجود در پرونده، ده‌ها مورد پرداخت رشوه به برخی از کارکنان، مدیران بانک‌ها و افراد و برخی دستگاه‌های اجرایی تحت عناوین مختلف صورت گرفته است.

گروه مذکور در چند سال اخیر با رهبری «م.الف» با فساد پیچیده و سازمان‌یافته و ارتباطات ناصحیح و پرداخت رشوه‌های کلان و یا پرداخت‌هایی تحت عناوین دیگر به چند هزار میلیارد تومان ثروت نامشروع دست یافت که پس از کشف جرم و تشکیل پرونده قضایی به لحاظ پیچیدگی و ابعاد گسترده فساد مالی ضرورت داشت در بررسی وضعیت سرمایه، گردش مالی، عملکرد اجرایی، مصوبات، وام‌ها، زمین‌های خریداری شده، مالیات، واردات، صادرات، اعتبارات اسنادی، وثایق، سهام‌داران و فعالیت تمامی شرکت‌های تابعه‌ شرکت توسعه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا، رسیدگی دقیقی صورت گیرد و در این راستا تیم‌های متعدد قضایی، نظارتی، اجرایی و اطلاعاتی تشکیل شد تا با جدیت، موضوعات مذکور را پیگیری ‌نمایند. این امر، علاوه بر شفاف‌سازی وضعیت آن‌ها، حجم کلانی از ثروت‌های نامشروع و بادآورده‌ی این گروه را آشکار کرد.

ریاست محترم دادگاه:

پرونده‌ حاضر، مصداقی از یک باند متشکل و سازمان‌یافته است که با اقدامات مجرمانه‌ در قالب یک شرکت سرمایه‌گذاری، امنیت اقتصادی جامعه را مخدوش کرده است. کشف جرم و تعقیب گروه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا که در کمتر از یک دهه فعالیت، به یک قطب اقتصادی در کشور تبدیل شده است از مردادماه سال جاری آغاز شد و به لحاظ گسترده بودن فعالیت‌های گروه و ارتکاب این فعالیت‌ها در حوزه‌های قضایی مختلف از جمله تهران و نیز اهمیت موضوع، در مهرماه سال جاری، رسیدگی به پرونده از دادسرای عمومی و انقلاب اهواز، به دادسرای عمومی و انقلاب تهران احاله گردید که به لحاظ اهمیت پرونده از طرف ریاست قوه قضاییه، ناظر ویژه تعیین شد. رسیدگی به این پرونده علاوه بر روند مورد نیاز و معمول در پرونده‌های قضایی، که تحقیق در خصوص متهمان و جمع‌آوری ادله را در پی داشت، از جهت نظارت بر اداره‌ی شرکت‌های گروه سرمایه‌گذاری امیرمنصور آریا به منظور حفظ اموال و نیز جلوگیری از تعطیلی کارخانجات و شرکت‌ها، مستلزم فعالیت‌ها و تلاش شبانه‌روزی همکاران ما در بخش‌های مختلف بوده است که بحمدالله پس از چهار ماه منتهی به صدور کیفرخواست برای تعداد زیادی از متهمان این پرونده (شامل 33 جلد و بالغ بر 12 هزار صفحه) شده است.

ضمناً این کیفرخواست دربرگیرنده‌ موارد اتهامی سی و دو نفر از متهمان این پرونده و درخواست مجازات برای آنان است و پرونده نسبت به اتهامات دیگر متهمان و نیز سایر اتهامات برخی از متهمان موضوع همین کیفرخواست مفتوح است.

وظیفه خود می‌دانم از تمام کسانی که در این پرونده به طور شبانه‌روزی تلاش کردند، از جمله همکاران قضایی و اداری دادسرا و سازمان بازرسی کل کشور، وزارت اطلاعات، نیروی انتظامی و سایر دستگاه‌ها قدردانی کنم.
نوشته شده در تاريخ شنبه 29 بهمن1390 توسط جواد شفیعیه |
تصاویر/ متهمان به فسادبزرگ‌مالی در دادگاه
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

ابزار رایگان وبلاگ

طراحی سایت

آمارگیر